من از گلی با رایحهای کمیاب شکوفا شدم،
تنها قلب است که وجدانی را که در خود دارد میشناسد.
هر که در راههای عشق و نور گام برداشته باشد،
در چشمان خود، تابش روح را به همراه دارد.
اگرچه خارهای زمان ممکن است قلبم را زخمی کنند و بمانند،
این باغ همچنان عطر خود را در طول مسیر حفظ میکند.
در سکوت قلبم، زمزمهای میشنوم
که میگوید به واسطهی عشق، جهان به باغی خرم تبدیل میشود.